پر پرواز
هر روزی که بهانه ای برای شادی همگانی و لحظاتی پر از مهر و
طراوت روحی و جسمی باشه َ یک عید واقعی ه َ تا به دوستان
و عزیزانمون بگوئیم که دوستشان داریم - خیلی زیاد
عید غدیر پیشا پیش بر شما مهربانان - مبارک
------------------------------------------------------------------
پر پرواز
-----------
۳ شنبه هفته آتی یکی از قدم های نهایی مسیر بهبودی ام
برداشته می شه... و وقت عمل جراحی آرنج دست راستم هستش...
یه قدم بلند تا به امید خداوند بزرگ ... دستان و توان علمی دکتر جراح م -
هماهنگی های تخصصی ناجی افسانه ایم (برادر عزیزم دکتر فرجود )-
هماهنگی های خوبان بیمارستانی (آقا رضا صابری -خانم قربانی و...) -
حضور پر مهر خانواده مخصوصا" مادر مهربانم و دعاها و پشتیبانی های
همه عزیزان همراهم در محیط طبیعی یا مجازی ... دست راستم در
مسیر سریع بهبودی قرار بگیره و بتونم دستم را از آرنج کامل باز کنم...
منتظرم تا با دستان گشاده - پر پروازم را کامل باز کنم....
دعای تک تک شما مهربانان را لحظه شماری می کنم و سپاسگزارم
اگر از پانزدهمین عمل جراحی بعد از تصادف هم به سلامتی برگشتم
و به دنیای دیگه سفر نکردم ... در خدمت خواهم بود......
و اگر برنگشتم - این داستان را به یاد گار از من داشته باشید :
پل چوبی
-----------
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود،
زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث
کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد
نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم،
فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا
امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک
مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت
برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را ..........
مابقی داستان در ادامه مطلب
دکتر فرجاد شکوهی