سالروز یک اتفاق
این هفته - هفته بهترین دوست هستش : پس از طرف خودم
به تک تک شما دوستان بی نظیرم ... تبریک و درود
------------------------------------------------------------------------
سلام... به شما خوبان
من فرجاد هستم-شغل:مهندس عمران-کارشناس دادگستری
امروز ۲۳ مهر اولین سالگرد حادثه ی تصادف بسیار شدیدی است
که پارسال برایم اتفاق افتاد...
در نیمه های شب.. وقتی که با شتاب در اتوبان حرکت
می کردم...
کامیونی سیاه و بزرگ .. از باند مقابل َ با همان سرعت و به طور
ناگهانی.. دور زد و به یکباره راهم را بست و من در ۱۲ متری
دیدم که یک غول آهنی کل اتوبان را بسته و ۲۰۶ ام با شدت
به وسط کامیون خورد و ......
در این حادثه که راننده کامیون ( با وجدان !!) من را وقتی که
بیهوش شدم و در خون خودم غوطه ور بودم و استخوانهای
شکسته ام از بدنم بیرون زده بود در تاریکی شب رها کرد و رفت
و تا حدود یک ساعت خون از من فوران می کرد.... هر دو دست
و دو پا و فک صورتم شکست و تنم پر از جراحت شد....
خدا را شاکرم که نخاعم آسیب ندید..ضربه مغزی نشدم و یا...
بعد از ۱۴ عمل سنگین و پلاتین گذاری های متعدد ..
در سالگرد این حادثه .. سرپا شدم و تقریبا" به سر کارم برگشتم
و امیدوارم با چند عمل ترمیمی آتی بهبودی تا حد امکان حاصل
بشه..
نکته مهم و اساسی :
سیل محبت ها َ دعا ها و ابراز همدردی های خالصانه بستگان -
آشنایان - دوستان حاضر و عزیزان دنیای مجازی بود که موجی از
امید در دوران سخت بستری شدن و مسیر بهبودی بعد از اعمال
جراحی - نثار من شده بود و هست ....حتی شمائی که با خواندن
این مطلب هم اکنون برایم یک کامنت می گذارید.
از خانواده ..پدر سخت کوش - مادر عزیز که پرستاری بی نظیر
بوده و هست - برادر دکترم "فرجود " که ناجی من در لحظات
سخت بودن و نبودنم بود - دیگر برادرانم دکتر فربود و دکتر فرنود
- تنها خواهر مهربانم - فاطمه جون (که استادی در رشته علوم
تجربی هستش)-
زن داداش هام - عمه ها و کل فامیل - از کادر بیمارستانی و
پزشکی (مخصوصا اکیپ پرستاری)- دوستان گرامیم که در بالین
و بسترم حاضر شدند و آنهایی که از طریق دنیای مجازی ابراز
محبت ویژه کرده و هنوز هم می نمایند...
از همه و همه سپاسگزارم و همچنان دعا های بی ریا و
مهرشان را خواستارم...
مطمئنا" ابراز لطف همه در یک زمان خاص برای یک نفر(بنده)
سلامتی را به سمت من هدایت کرد.. چون خدا و کائنات کامل
است و نقصان را نمی پذیرد...
من هم اکنون در مسیر پرواز و رسیدن به اوج هستم....
سعی می کنم "" حکمت حادثه تصادف " را به "" فرصت رسیدن
به اوج "" تبدیل کنم....
این اتفاق - بهانه ای شد تا بفهمیم .. با وجود زندگی ماشینی و
دوری نا خواسته از هم - اما هنوز چقدر همدیگه را دوست داریم -
و چقدر به نوع انسان عشق می ورزیم... و فرصتی شد برای
دیدن خوبانی که مدتی از هم دور شده بودند و چه خوب این
اتفاقات خوشایند در پیش روی من پیش آمد .
و ... امروز در سالگرد این تصادف سخت ... بهانه ای شد
مجدد که به همه ی مهربانانم بگویم که چقدر دوستتان دارم
و دست همه تان را می بوسم
درود - درود - درود
دکتر فرجاد شکوهی