داستان ماهی کوچولو و کوسه
همکاران محترم - مهندسین گرانقدر و دانشجویان گرامی :
یادمان باشد که با وعده و وعید آقایان " سوپر سهمیه و
در باغ سبز نشان دادنشان - سنگ اسیاب و نردبان
ترقی اقایان نباشیم.
در حال حاضر رییس جمهور از خانواده (مهندسی) ماست.....
از این فرصت طلایی استفاده کرده و قدر آن را خوب بدانیم....
بدنه ی مهندسی اعم از اعضاء نظام و دانشجویان رشته های
مهندسی بیدارند....
در دورانی که مثل مور و ملخ بانک و موسسه مالی سبز
می شود - چرا مهندسین ما که از اقشار با گردش بالای مالی
نسبت به اقشار دیگر جامعه هستند - یک بانک تخصصی ندارند ؟؟
جایگاه مهندسین در اصل ۴۴ قانون اساسی و رهنمود های رهبر
گرانقدر انقلاب مبنی بر ورود نخبگان در عرصه های علمی و عملی
کجاست؟؟
کدام کارخانه سیمان - موسسه یا شرکت تولیدی با ویژگی های
خاص مهندسی در اختیار جمعی مهندسین ماست؟؟
چرا نظام مهندسی که بزرگترین تشکل علمی و فنی کشور است..
دخالتی در این امور ندارد؟؟
حتی همایشی نیز برگزار نمی کند؟؟ تا عرصه برای ارائه راهکارها
فراهم شود ؟؟
کار بحدی رسیده که حتی - صدور پروانه ساختمانی که قرار بود از
شهرداری ها به دفاتر خاص مهندسی واگذار شود - مسکوت مانده
است...
--------------------------------------------------------
یادمان باشد که :
کوسه ها همیشه کوسه اند .. به امید ارزوی دختر کوچولوی
صاحب خانه نباشیم :
اثری از شاعر بلند اوازه : برشت
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي كي پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي
كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها
شيرجه ميرفتند.
همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه
بي اختيار ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت
زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود........
دکتر فرجاد شکوهی