فردا روز دیگریست...
با اندوه فراوان ... چهل روز گذشت....
-------------------------------------------------
شهرستان آستانه اشرفیه و البته فرهیختگان گیلان برای برگزاری هرچه با
شکوه تر مراسم آماده می شود..
با اینکه هوا برفی و بارانی و بسیار سرد ه اما عده زیادی مهمان از دیگر
استانها و از تهران عازم شده اند تا خود را به مراسم برسانند.
اکثر قریب به اتفاق مغازه ها با افتخار پوسترهای مراسم فردا شب را به
شیشه چسبانده اند و به بخش دیگری پوستر نرسیده است که گاها گله
دارند.
مراسم سومین روز درگذشت استاد دکتر شکوهی... با توجه به کثرت
شرکت کنندگان و البته سنگین و شخصیت و مدارج علمی حاضرین در
تاریخ منطقه بی سابقه بود و با توجه به تشخیص بالای عمومی مراسمی
در شان و جایگاه دکتر برگزار شد. و همچنین یادبود هفتم هم...
از طرف کل خانواده و همچنین روح پاک دکتر که حاضر و ناظر است
از همه ممنونیم - درود
--------------------------------------------------------------------
فردا بعد از نماز مغرب و عشاء
مراسم یادبود چهلمین روز درگذشت :
دانشمند فرزانه و فیلسوف ارجمند شادروان
استاد دکتر فرنود شکوهی
در مسجد جامع آستانه اشرفیه برگزار می شود
----------------------------------------------------------------------
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
.
.
.
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
شاعر : میثم
تقدیم به روح پاک استاد دکتر فرنود شکوهی
افسوس که سرمایه زکف بیرون شد
ازدست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد ازآن جهان که پرسم من ازاو
احوال مسافران عالم چون شد؟
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
به نقل از وبلاگ : http://www.vet74.blogfa.com/
خانم دکتر کیمیا ملکی (از شاگردان شادروان استاد شکوهی)
این عکس درتاریخ ۲۰/۱۰/۷۹ درمحوطه کلینیک دامپزشکی دانشگاه ارومیه
با اساتید بخش
جراحی گرفته شده است.
به نقل از دفترچه خاطراتم در فاصله سال های ۷۹ تا ۸۰
............ دسته جمعی٬ درحیاط پشتی کلینیک همانجائی که آفتاب مستقیمی
دارد جمع شدیم دکتر صراف زاده٬ دکتر سیف زاده و دکتر شکوهی
هم آمدند .
آنچنان گردهم آمده وحلقه درست کرده بودیم که مبادا کسی ازتصویر
جا بماند ............فقط خدا می داند که آنروزچقدرعکس گرفتیم تا جائی که
دوربین جواب کرد..........
دکتر شکوهی(نفرچهارم سمت راست ایستاده)
مهرداد داوطلب(نفرسوم سمت چپ نشسته با کاپشن چرم مشکی)
غزاله ادهمی(نفردوم سمت چپ ایستاده پالتوی خردلی)
کیمیا ملکی(نفراول سمت راست نشسته بارانی سفید)
با تشکر از خانم دکتر کیمیا ملکی ..از شاگردان استاد شکوهی
که این مطلب را وبلاگ خود : http://www.vet74.blogfa.com/
درج کردند... از ایشان که شاعری توانمند نیز می باشند صمیمانه
متشکرم : درود
به نقل ازگنجینه گرانبهای دفترچه خاطرات دوران دانشجوئی ام که جزبه
جزخاطراتم را به ثبت رسانده ام :
یادم می آید اولین عمل سزارین گاو را با دکترشکوهی انجام دادیم من بودم وغزاله
ادهمی و مهرداد داوطلب که آنروزافتخاردستیاری استاد شکوهی را داشتیم واما
آنروز:
سوم دیماه سال ۱۳۷۹بود من کارورزبخش دام بزرگ بودم آنطورکه دردفترم ثبت
نموده ام آنروزپرکارترین روزکلینیک بود وازجمله روزبسیار بسیارسردی بود
٬ دستکش هایم را گم کرده بودم تصمیم داشتم ازکلینیک بطورمخفیانه ای فرارکنم تا
برای خرید دستکش به بازاربروم.
چون کلینیک تا بازارشهر فاصله زیادی داشت مجبوربه تردد با سرویس بودم وگرنه
فرارکردن که کاری نداشت منکه ازشدت سرما پوست دستانم ترک خورده
بود منتظرسرویس ساعت ۱۱ شدم.
به علت شلوغی و سروصدای بخش ها موفق به فرارنشدم یادم می آید دربخش دام
بزرگ ۴ تا گاو را همزمان آوردند اما آنکه بیشترتوجه همه را به خودش جلب
کرد گاوی بود که طول وعرضش ازیک سر تا سردیگر کلینیک می رسید که ما
اسمش را ماه شاه پریان گذاشتیم .
گاوی بود تروتمیز٬بزرگ جثه٬ سرحال با چشمان درشت و بادامی٬ پوستی لطیف و
شفاف و قهوه ای روشن و ۸ ماهه آبستن که گویا گوساله درشکم مادربه علت پیچ
خوردگی رحم مرده تشخیص داده شد که تشخیص استاد شکوهی بود .
بخش دام بزرگ همه ازسروکول هم بالا می رفتند وبرای تماشای ماه شاه پریان آمده
بودند بخش پربود ازاسب و گوساله اما ماه شاه پریان توجه همه را بخودش جلب
کرده بود سرویس ۱۵/۱۲ ایستاده بود ومن برای فرارآماده شدم اما بازهم به دلیل
ازدحام کلینیک موفق نشدم .
دربخش صحبت ازسزارین ماه شاه پریان بود که البته راهی غیرازاین نمانده بود
دکتر شکوهی به تمامی٬ همه راه های ممکن را رفته بودند.
سرویس ساعت ۲ کلینیک را ترک کرد وما برگشتیم رختکن وبرای کمک جراحی
استاد شکوهی آماده شدیم.
دوستان مشغول اقدامات قبل ازعمل بودند تا شروع سزارین هوا کم کم رو به
تاریکی می رفت و به غیرازدکتر شکوهی٬ من٬ غزال و مهرداد داوطلب کس
دیگری درکلینیک نمانده بود.
با تیغ برش استاد٬جوی خون کف کلینیک را گرفت بطوریکه حوضچه پرشد وتا
نیمه های چکمه من درخون فرورفته بود من تا به اینجای عمرم این حجم خون را
یکجا ندیده ام .
خون بود که مثل فواره ازشکم گاو مادرخارج می شد گوساله را بیرون آوردند و ما
گوساله رسیده مرده را به گوشه ای گذاشتیم و بعد ازبخیه برش عمل٬
استاد شکوهی با اندوه تمام به ما گفتند:
گوساله را به نزد مادرش بیاوریم اینهمه زحمت و درد کشیده اینهمه خون ازدست
داده بگذارید لحظه ای هم که شده بچه اش را ببیند ما چهار طرف گوساله را
گرفتیم وجلوی صورت مادر گذاشتیم و ازآنجائیکه بیهوشی عمومی نبود وگاو مادر
سرحال بود شروع به لیسیدن و بوئیدن فرزندش کرد.
به حدی این صحنه غمگین ودردآوربود که هنوزهم با اینکه ده سال ازآن روز
می گذرد حزن واندوه آن لحظه بردلم سنگینی می کند.هوا بی نهایت سرد بود
وکلینیک خلوت وسردی که درحومه شهرواقع شده بود برسنگینی آن لحظه
می افزود .
ما سه نفرواستاد بدون هیچ عکس العملی مات گاو مادرشده بودیم امروزکه این
خاطره را می نویسم ازخودم می پرسم استاد گرانقدرما با نوازش فرزندانش
چقدرفاصله دارد؟ فاصله ای به قدر دوعالم؟ این نهایت معصومیت است .
روپوش خونی ام را دررختکن آویزان کردم سرما بیداد می کرد داوطلب خسته
ازیک عمل موفقیت آمیزمی دوید که به سرویس نازلو برسد.
با اینکه مسیرما نازلونبود حس کردیم که دیرشده وشروع به دویدن کردیم اگرچه
گوساله مرده بود اما شانس زنده ماندن گاو مادرفقط یک درصد اعلام شده بود ک
ه با دستان شفابخش استاد شکوهی نجات پیدا کرده بود.(دوستان دامپزشک من به
آسیب های جبران ناپذیرپیچش رحم درماه ۸ آبستنی واقف هستند.)
اذان گفته بودند که رسیدیم خوابگاه٬ بچه ها درتکاپوی افطارما بودند٬ نان تازه هم
خریده بودند وشکرخدا سفره افطارچیزی کم نداشت ..................شب خانم
صفائی زنگ زد که دستکش هایت را پیش ما جا گذاشته ای و.............
چون علاوه برعامل سرما مجبوربه استریل دستم با آب وبتادین فراوان درآن
روزپرکارکلینیک بودم شب پوست ترک خورده دستانم خون ریزی کرده بود ومن
به حوضچه کلینیک می اندیشیدم ................
شنبه ۳/۱۰/۷۹
بیاد شعری از فروغ فرخزاد
........... و خاک
خاک پذیرنده اشارتی است به آرامش.........
مهرداد داوطلب مظهرشادی کلاس که درعرض کمترازیکسال
برادروپدربزرگوارشان را ازدست داده بودند تا جائیکه بخاطرداریم خطوط درهمی
ازغم رابرچهره اش حکاکی کرده بود .
این گل زیبا تقدیم به غزال عزیزم که هم اکنون برکرسی استادی نشسته است .
ثبت این خاطره بدون دلگرمی وهمدلی دوستان عزیزترازجانم افسانه (نزدیک به دو
دهه از دوستیمان می گذرد) وآزاده (ازشاگردان استاد شکوهی) که
دوشادوش درکنارم نشسته بودند٬ امکانپذیرنبوده است. روی ماهتان را می بوسم.
دکترگلپایکانی(ازشاگردان استاد شکوهی) هم زحمت کشیدند درحین نگارش سری به
ما زدند و گفتند که دکترداوطلب عکس های استاد شکوهی را درفیس بوک برای
دوستان قرارداده اند
--------------------------------------------------------------------------
از همه ی عزیزان که هم اکنون متخصصینی بنام در میهن عزیزمان هستند ..ممنونیم
من نیز همراه شما با این خاطره با کوله باری از حزن و اندوه فراوان می گریم
روحش شاد و راهش جاودان

نام و نام خانوادگي: فرنود شكوهي ثابت جلالي
محل كار: دانشكده دامپزشكي دانشگاه اروميه
شعری از برادر دومم مهندس فربود شکوهی - در رثای
برادر عزیزمان :
شادروان جنت مکان - خلداشیان :
پرو فسور فرنود شکوهی
با یاد پروفسور فرنود شکوهی که در رخداد دلخراش سقوط هواپیمایی در ارومیه
جان به جانان
تسلیم کرد
روز وداعِ یاران
بگذار تا بگویم، شرحِ فراقِ یاران از دست رفت صبرم، با من ببار باران
هر لحظه سر به سویی، بَر میکُند نگاهم دیگر کَسَش نبیند، در رهگذر خرامان
تو جانِ جانِ مایی، ای نورِ هر دو چشمم میلِ دگر ندارد، جان بی جمالِ جانان
شبها مرا سَحَر شد، آیینِ من دگر شد مرغِ سَحَر فرو خُفت، نایِ خوشِ هَزاران[1]
سودا ز سوزِ سینه، عشق و غم و دگر هیچ سودا ز عشق خیزد، ناله به غمگُساران
در کویِ نیکنامی با خیلِ عشقبازان سرها بُریده باید، پیمانِ سر بداران
یادت به دل نشسته، گر خاطرت سَمَر[2] شد رفتی ولی به در هست، چشمِ امیدواران
چشم از تو برنگیرم، تا هست در وجودم مِهری از آن هِزاران، تا هست روزگاران
ای جلوه کز فروغش، نوری به دل بتابد
گر جامهام سیه شد، روزِ وداعِ یاران
فربود شکوهی (جلوه)
07/11/1389 - آستانه اشرفیه
http://jelveh.blogfa.com
[1] - بلبل
[2] - افسانه
ما همه فانی و بقا بس تُراست
مُلک تعالی و تقدس تُراست (نظامی)
با دلی آرام به مِهر و دانشِ پروردگارِ دانا، از همۀ بزرگوارانی
سپاسگزاریم که با پیامشان در بارۀ درگذشت ناگهانی و
عروج :
پروفسور فرنود شکوهی
(استاد دانشگاه ارومیه) که در رُخدادِ دلخراشِ و جانسوزِ
سقوطِ هواپیما در ارومیه جان به جانآفرین تسلیم کرد )،
آرامش را به خاطرِ اَفگارمان بازگرداندند.
امیدوارِ چنانیم که با شکیبایی فراوان بتوانیم هر آن، رای و
مَنشِمان را بر شیوۀ ایزد دانا و توانا بُنیاد نهیم و از دادارِ
مهربان می خواهیم که هماره ما را بر این راه بدارد.
ایدون باد.
خانوادههای شکوهی و دیگر بازماندگان
فرجاد